تبليغاتX
یادداشت های از غرب -
از هر در سخنی

 

مخالفت با تجاوز مسلحانه کوچی و یا مخالفت با کوچیگری؟

نکته ظریفی که نباید از آن غافل ماند

امسال نیز چون سال پار خیلی از کوچیان مسلح پشتون حریم هزاره جات را شکستند، کودکان و پیران هزاره را کشتند و حرمت هزاره را پامال نمودند. انگار عبدالرحمانِ دیگری بر اریکه "ارگ" نشسته است. علی رغم حدوث آن حوادث خونین و دردناک، صرفا، تعداد معدودی از سیاستمدران و افراد انگشت شماری از نویسندگانِ هزاره قلم رنجه نموده و صدای اعتراضی بلند نموده اند. از آن دسته سیاست پیشگانی که غرور، عزت و شرف مردم شانرا قربانی منفعت شرکتهای تجاری شان نموده اند، نه جای گله است و نه انتظار چنان شهامتی که صدای وجدان شانرا بشنوند و یا از بدنامی و شرمندگی تاریخ هراسی داشته باشند. اما صد شرم بر آنعده از قلم بدستان مشهور هزاره باد که علیه کریم خرم برای ممنوعیت سه کلمه فارسی چه سینه چاک کاغذ سیه نمودند و دست دسته اطلاعیه و اعلامیه پخش نمودند، تا به اصطلاح زبان فارسی را پاس بدارند. و اما اینک که زمین و سرزمین هزاره مورد تجاوز واقع می شود و زنان و کودکان هزاره در نیمه ای شب خانه هایشان را متروک رها نموده و ره فرار به کوه و بیابان را در پیش می گیرند، نه لب باز میکنند و نه قلم از غلاف بیرون، گویا، زمین هزاره، سرزمین هزاره و خون کودکان هزاره ارزش پاسداری ندارند.

و حال سخنی با آنعده از دوستان که دشت و دمن هزاره جات را مامن آبایی می دانند و هجوم نااهلانِ اجنبی را برنمی تابند. نگارنده در پاره ای از موارد با نبشته ها و نظرات دوستانی برخورده است که بجای پرداختن به تجاوز کوچی مسلح به تنقید و تحقیر کوچیگری پرداخته اند. وبرخی پرسیده اند که چرا کوچی ها در عصر کمپیوتر و قرن بیست ویکم کوچیانه زندگی می نمایند. نکته ظریفی که این دوستان اندکی از آن بیخبر مانده اند ریشه در به روز نشدگی و زیستن در فضای گذشته پسند منطقه دارد. کسانی که در غرب می زیند (و فضای فکری و فرهنگی آن دیار را نفس می کشند)، میدانند که جریانات فکری امروز غرب از مرحله مغرب پسندی کودکانه دیروز که پیوسته می کوشید تا با قتلعام فرهنگ ها و مذاهب دیگران، دیگران را متمدن و مسیحی بسازند، عبور نموده اند. جریانات فکری امروز در غرب اتکا و اصرار بر شیوه خاصی از زیست و بوم ندارد و بلکه شیوه های مختلف زندگی را شایسته زیستن می داند. حتا شهر نشینی، که پیشرفت تمدن معاصر سخت مرهون آن است، بهیجوجه شیوه ای آرمانی زندگی نیست. رسانه های مشهور و "کتاب های بزرگ تمدن شناسی امروز" را باور برآنستکه با آمدن هشتاد در صدی از انسانها به شهر، بازگشت به روستا نیز آغاز خواهد شد. آرامش، هوای پاک و نزدیکی به طبیعت نعمت های بزرگ روستا است که صرفا با علاوه نمودن یک خط انترنت و یک ماهواره می توان هم با دنیای شهر در تماس ماند و هم از صفای روستا بهره جست. در کنار روستا نشینی کوچیگری شیوه باستانی تر از زندگی بشر است که تا هنوز قبایل متعددی در چهار قاره این سیاره آنگونه زندگی می نمایند. دانشمندان و روشنفکران غرب نه تنها سنت ها و شیوه ها زندگی بشر را شایسته حفظ و حراست می دانند و بلکه یکی از ادله های حفاظت ازحیوانات و حیات وحش را تحقیق و تماشای گذشته بشر می دانند. برخی از داشمندان شیوه شکار و زندگی حیوانات را گذشته ای بیست هزار سال قبل انسان می دانند و از اینکه ما دیروز صرفا برای دفاع از خود به میدان و مصاف می رفتیم و برای نفس خود به شکار می پرداختیم ولی امروز شکل مدرن آن افعال را برای دلخوشی و تملق دیگران انجام می دهیم، بشر امروز را مورد نکوهش قرار می دهند. لذا در غرب کوچیگری به عنوان شیوه باستانی زندگی بشر نه تنها مورد تحقیر و تمسخر است و بلکه به دلیل کاهش شمار کوچی های جهان و فراموشی این شیوه ای از زندگی بشر، به نوعی مورد حمایت نهاد های جهانی نیز می باشد. تردیدی وجود ندارد که زنان و کودکان کوچی آسایش و تسهیلات ساکنان شهرهای مدرن جهان را ندارند، ولی قطعا آزادی و رابطه نزدیک که انسان کوچی با طبیعت دارد در هیچ شهر نشینی میسر نیست. در بدبینانه ترین شکل آن می توان گفت، جوامع متمدن و ثروت دوست دارند تا گروهی از انسانها با رنج و مشقت در دامن کوه و سینه صحرا بیقرار زندگی نمایند تا انسانهای آرام و مرفه ای شهر هراز گاهی به تماشای آنان به صورت مستقیم با مسافرتی به آسیای میانه، افغانستان، آمازون و.. بروند و یا در صفحه تلویزیون خود و کودکان شان بدویت و تاریخ را زنده ببینند.

مراد از این توضیح اینستکه سیاستمداران و نویسندگان هزاره نباید به نقد و تحقیر کوچیگری بپردازند زیرا در این عرصه همکاری و توجه جهانی را به همراه نخواهند داشت. سیاستمداران هزاره باید زبان جامعه جهانی را بیاموزند و بجای نقد و تحقیر کوچیگری به تجاوز مسلحانه کوچی ها و انگیزه های سیاسی نهفته در پشت آن بپردازند. آگاهی جامعه جهانی از قومیت کوچی ها، تنویر ذهنیت جامعه جهانی در مورد قتلعام هزاره ها توسط امیرعبدالرحمان و غصب زمین های هزاره ها و در پی آن حاتم بخشی مراتع هزاره جات به کوچی ها و مهمتر از همه فقر و احتیاج خود هزاره ها به مراتع و چراگاه هایشان موضوعاتی است که باید به آن پرداخت.

مطلب دیگری که شایسته یادوآوری است: برخی از دوستان اشاره به موضوع اسناد کوچی ها نموده می گویند که باید از مجرای دادگاه به این معضل پایان داد. موضوعی که این دوستان پاک از یاد برده اند اینستکه به کدام دادگاه شکایت باید برد؟ وقتی رییس جمهور این سرزمین با بیشرمی تمام سری دشمنی با هزاره را گرفته چگونه می توان از دادگاهی که روسای آن به فرمان او تعیین می شود انتظار اجرای عدالت را داشت؟ کوچی ها از مجرای قانون دست به مراتع هزاره جات نیافته اند که بتوان از آن راه دست آنان را از هزاره جات کوتاه نمود. درضمن نباید دچار این خوشباوری و توهم شد که دموکراسی افغانی بستری است برای اجرای عدالت و برابری و حالا که به اصطلاح دموکراسی است کسی عدالت و برابری را دودسته پشت خانه شما خواهد آورد. باید بخاطر داشت که تا هنوز در کشوری مثل کانادا، که بی شک یکی از سردمداران دموکراسی و حقوق بشر درجهان است، پس ازچهارصد سال بیشتر از یک هزار قرارداد لاینحل اختلافات زمین میان سفید پوستان و بومیان(سرخپوستان) کانادا باقی است. دولت کانادا بیشتر از نصف آن قرارداد ها را به رسمیت نمی شناسد. اختلافات زمین و قرارداد ها تاهنوز بار ها موجب جنگ شده است. علی رغم نادیده گرفتن موضوع بومی ها در رسانه ها، چندی پیش از رسانه های چاپی و شنیداری شنیده شد که مجلس بومیان کانادا تهدید نموده است که اگر دولت به فقر و مشکلات بومیان توجه جدی ننماید سرخپوستان کانادا با راهپیمایی و بند نمودن سرکها و پلهای ونکور المپیک 2010 را که قرار است در ونکور کانادا برپا شود اخلال خواهند نمود. البته وقوع چنین کاری شهرت بدی برای کانادا به ارمغان خواهد آورد.

پایان این نجوای دوستانه آنکه: دفاع از جان، ملکیت و سرزمین در صلح آمیزترین جوامع انسانی نه تنها اقدام نامتمدنانه نیست وبلکه یکی ارزشهای بنیادین تمدن نیز است.

 

این مطلب قبلا در کابل پرس (آنجا) و خاوران نیز نشر شده است. 


فرهنگ بجای مذهب

 

درشهر فرهنگ بجای مذهب می نشیند

     نمایی از باغهای معلق بابل در اثر یک نقاش قرن شانزدهم میلادی

شهرهای باستان: مکان زیارت و تجارت

ظهور شهرنشینی در تاریخ بشر سرآغاز آزادی انسان از مشقت و رنج زمین و شیوه ای نونینی از زندگی بود. شهرنشینی و "یکجا زیستن" علاوه بر آسایش و تسهیلات مفهوم ارزشمندِ امنیت را نیز احتوا می نمود. بدینسان اغلب شهرهای باستان بر فراز تپه های قابل دفاع، و یا در کنار رودخانه و دامن دریا ظهور نمودند. با وجود آنکه "امنیت" یکی از انگیزه های پرجاذبه برای اسکان انسان به شهر بود اما نیازمندی انسان به آب و غذا، تاثیر به سزای در انتخاب و ظهور هر شهری محسوب می شد. علاوه بر امنیت و غذا، بشر هیچگاهی تنها با نان زندگی نمی نمود. "غذای روح" و "اشباع ذهن" دغدغۀ بزرگی دیگری بود که به زندگی انسان مفهوم و امید می بخشید. لذا شهر مکانی برای تجمع و اجرای مراسمات روحانی نیز بود. معمولاٌ قبرستان، بیشه و درختستان، و حتا مغاره ها مکانهای مقدسی می شد برای اجرای مناسک روحانی. اما زیارتگاه ها و مکانهای مقدس علاوه بر نقش روحانی معمولا بازاری برای انجام داد وستد نیز بود. اغلب مردم به شهر می آمدند تا علاوه بر تبادل اندیشه و فکر به مبادلۀ اجناس و تجارت نیز بپردازند. ظاهرا اغلب شهرهای بزرگ جهان — و مخصوصا، پس از ظهور مذاهب بزرگ و سازمان یافته، مانند مسحیت و اسلام — سیمای باستانی "مکانی زیارت-تجارت" را حفظ نمودند. اما با آغاز قرن شانزدهم میلادی رونق اقتصادی انگیزه ای بنیادین ظهور شهرهای نونین شد.

شهر و گزینه های سکولار

برخلاف سیر و سیمای شهرهای بزرگِ باستان، شهرهای مدرن و امروزین دیگری مکانی برای زیارت و مناسک مذهبی نیستند. و بلکه گزینه های سکولار، و به ویژه فرهنگ، برجای مذهب نشسته است. البته جذابیت های غیر مذهبی در برخی از شهر های باستان نیز پراهمیت بوده است. "باغهای معلق بابل" و"برجهای فانوس دریایی" light housesاسکندریه نمونه های بارزی از جذابیت های غیرمذهبی در شهرهای باستان می باشند. شهرنشینان امروزین روزهای تعطیلی شانرا در "تفرجگاه های خرید" shopping malls قدم می زنند و خرید به نوعی تفریح و عادت تبدیل شده است. البته برخی از جامعه شناسان واقعبین خریدو چکر درتفرجگاه ها را مذهب نونین شهر ها می دانند. اما خرید و چکر تنها مشغولیت روزهای تعطیلی در شهر های ثروتمند نیست، و بلکه تجمع هزاران هوادار بازی های ورزشی در استدیوم ها مصروفیت پرشور دیگری است که اغلب شهرنشینان پاره ای از روزهای تعطیلی شانرا با آنجا سپری می کنند. بسیاری از هواداران بازی های ورزشی، ورزش محبوب شانرا تاحدی دوست دارند که، نه تنها در کوچه و ورزشگاه و بلکه در سطح رسانه ها، آنرا مذهب خطاب می کنند. اغلب علاقه مندان هاکی در کانادا هاکی را نه تنها یک بازی و بلکه یک مذهب می خوانند. در امریکا نیز، هواداران پرشور بیسبال، بازی های بیسبال را تا سرحد مناسک مذهبی در شهرهای باستان مورد ستایش قرار می دهند، و بی هیچ شکی، حضور وهیجانی که در استدیومهای ورزشی دیده می شود در هیچ کلیسا و معبدی قابل مشاهده نیست. البته که این تنها هواداران معمولی بازی های ورزشی نیستند که بازی های مورد علاقه شانرا مانند مناسبت های مذهبی همه ساله دنبال می کنند و بلکه رسانه و عده ای از نویسندگان نیز برخی از بازی های ورزشی را مذهب می دانند. رمان مشهور "جوی پابرهنه"Shoeless Joe که هالیوود فیلمی نیز براساس آن ساخته است، نمونه ای از شور بازی های ورزشی تا سرحد مذهب در شهرهای مدرن و امروز است. برخی از جامعه شناسان را باور برآن است که: علاقه مندی شدیدی سیلی عظیمی از شهرنشینان به بازی های ورزشی نوعی اعتراض و پشت نمودن به تجمعات مذهبی و قدیم است.

موسیقی، تیاتر، رقص و...معنویت مدرن

به باور بسیاری از دانشمندان برخلاف شهرهای بزرگ، روستاها تاحد زیادی دژتسخیر ناپذیر مذاهب باستان باقی مانده اند. روستا نشینان امریکای شمالی که حدودا بیست درصد از نفوس آنجا را تشکیل می دهند مسیحیانٍ اروپایی تبارٍهستند که ناخشنودی و عناد آنان با شهرهای بزرگ بسی روشن و هویداست. روستا نشینان امریکای شمالی از حضور کمرنگ مذهب در شهرهای بزرگ و سرازیر شدن میلیونها غیرسفید در شهرها، و مهمتر از همه، فرار پیوسته جوانان روستا به شهر رنجور و خشمناک اند. علی ایحال حضور کمرنگ مذاهب باستان در شهرهای بزرگ بهیچوجه به مفهوم رخت بستن معنویت از شهر نمی باشد. علاوه بر ظهور مذاهب مدرن، مانند، ساینتالوژیScientology و رایلRael در شهرهای بزرگ غرب، آنگونه که دیده می شود در شهرفرهنگ بجای مذهب نشسته است. باید بیاد داشت که "فرهنگ" در غرب برخلاف فهم افغانی آن صرفا برای شعر و ادبیات اطلاق نمی شود و بلکه تعریف غربی و مدرن "فرهنگ" تعریف بسیط و کلانی است که عکس، فیلم، موسیقی، رقص، طنزپردازی، دیزاین و... شامل آن است. درحالیکه قشرجوان و کم درآمد شهرهای مدرن هواداران طبیعی بازی های ورزشی و آوازخوانان رپ و راک هستند، طبقه ثروتمند و متوسط شهرهای مدرن هوادارن سنتی ارکستر، اوپرا، رقص، تیاتر، گالری های نقاشی و... می باشند. فرهنگ—با مفهموم بسیط وغربی آن—نه تنها معنویت مدرن و منبع الهام و امید برای شهرنشینان می باشد و بلکه جریانات سیاسی و شهرهای بی اعتنا به فرهنگ معمولاٌ به "گردن سرخ"Red Neck بودن، و داشتن "زندگی کم عمق" Shallow Life متهم می شوند. دولت های لیبرال که اغلب از حمایت طبقه متوسط برخوردار هستند در زمره حامیان فرهنگ محسوب میشوند، ولی دولت های محافظه کار هر از گاهی متهم به بی اعتنایی به فرهنگ و اختصاص بودجه ناچیز به فعالیت های فرهنگی میشوند. درکانادا، دولت سالانه بیشتر از هفت میلیارد دالر را برای حمایت از فعالیت های فرهنگی اختصاص می دهد. واهمیت فرهنگ در شهرهای امروزین غربی تا جایی استکه برخی ازشرکت های مهندسی برای ساختن ساختمانهای جدید طرح ارایه شده ای مهندسان را با هنرمندان نیز مورد شور و مشورت قرار می دهند. برخلاف شهرهای باستان، افتخار شهرهای امروزین، بهیچ صورت، داشتن معابد و کلیساهای بزرگ نیست. حتا و اتیکان که روزانه ده ها هزار بازدیدکننده دارد بیشتر معماری، نقاشی و مجسمه های ماندگار آن انگیزه ای جذب هزاران جهانگرد است و نه قداست مذهبی آن. امروزه، جاذبه و افتخار شهر مدرن داشتن سالن های زیبای تیاترو اوپرا، گالری های مملو از آثار نادر، موزیم های منحصر به فرد، ارکستر نامی و پرآوازه، استدیوم های ورزشی بزرگ ... و مهمتر از همه زمینه زیست وبوم نویسندگان و هنرمندان خلاق می باشد.

نویسنده: جعفررضایی

۱. برای نوشتن مطلب بالا از گزارش ویژه شانزده صفحه ایی مجله اکونومیست در مورد "شهرنشینی های جهان" استفاده شده است.

۲. گردن سرخRedneck  به افراد و یا شهر های: محافظه کار، مذهبی متعصب، بی اعتنا به فرهنگ، مخالف مهاجران، و علاقه مند به تفنگ خطاب می شود. در کانادا ایا لت آلبرتا و در امریکا ایا لت تکزاس مشهور به ایا لتهای گردن سرخ استند.

۳. مطلب بالا قبلا برای کابل پرس ارسال و درآنجا نیز نشر شده است.

نوشته شده توسط جعفر رضایی در ساعت 8:57 بعد از ظهر | لینک  |