چه بخواهیم چه نخواهیم از همین حالا او یک اسطوره است، از همین حالا او یک افسانه است

تذکر: این مطلب را دوستی با نام مستعار "چشم ستاره بین" در بخش نظرات مقاله " جهان بانوی مکتب ساز را دوست دارد" نوشته و درج نموده است.
سلام دوستان. بگذار تا پیشتر از هر چیز بگویم: راوا یک متر زبان، یک خرد مغز و یک کوه نفرت دارد. و نصف از این کوه نفرت، نفرت از هزاره است. چرا چنین میگویم؟ روشنتر از آفتاب استکه که حزب وحدت و حرکت که اکثریت اعضای آن از مردم هزاره بود مثل سایر احزاب سیاسی دچار خطا و مرتکب جنایت شدند. اما میزان جنایت این دو حزب در مقایسه با جنایات طالبان، حزب اسلامی، جمعیت اسلامی و جنبش اسلامی بسیار اندک. من نمی گویم که وحدت و حرکت جنایت نکرده است می گویم میزان جنایت اینها در مقایسه به جنایات ربانی، گلبدین دوستم و ملاعمر بسیار اندک است. طالبان درمزار و بامیان هزاره هارا قتل عام کرده است و تمام نهادهای بین المللی آنرا تصدیق میکنند. گلبدین سه سال کابل را راکتباران کرده و همه اینرا می دانند. مسعود و سیاف مردم هزاره را در افشار قتلعام نموده اند و نهاد های بین المللی این را ثبت و تایید نموده اند که این عمل یک جنایت پلان شده بوده در بالاترین سطوح رهبری اتحاد و جمعیت تصمیم گیری شده. حزب وحدت و حزب حرکت جنایات انفرادی و در اکثر موارد قوماندانان غیر قابل کنترل آنها بدون اجازه رهبری شان مرتکب جنایت شده اند. ولی هیچ یکی از این دوحزب مرتکب هیچ قتلعامی نشده اند. این به هیچ وجه به مفهوم دفاع از این احزاب نیست. این دوحزب احزاب بنیادگرای مذهبی استند و رهبران شان به هیچ وجه معتقد به حقوق بشر نبوده اند. اما انصاف دهید: این مزاری بود که یکی از قوماندانهای یاغی اش را به نام حاجی غافل خلع سلاح کرد اما زروش به شفیع نرسید. کریم خلیلی خودش شفیع دیوانه را بخاط جنایت هایش کشت و نیروهایش را خلع سلاح کرد. سید سرور یکی از قوماندان جنایتکاری دیگر حزب وحدت نیز توسط خلیلی کشته وخلع سلاح شد. اما راوا چه گونه قضاوت می کند. اولا از حزب حرکت به ندرت نام می برد چون رهبر آن شیخ آصف محسنی یک قندهاری شیعه است و پشتو بلد است. اگر قرار بر این باشد که احزاب و افراد بر میزان جنایت که کرده باید مورد نکوهش قرار گیرد باید از ملا عمر وطالبان آغاز و به گلبدین و مسعود وسیاف سپس به حزب وحدت رسید. اما راوا بر عکس کسانی را که کمتر جنایت کرده بیشتر می کوبدو جنایتکاران بزرگ را کمتر مگر این دلیل نفرت راروا از هزاره هانیست؟ که جنایت هزاره را برجسته می کند وجنایتکار پشتون و تاجک را کمتر نام می برد؟ خیلی ها می گویند که ناف راوا به ناف آی اس آی بند است و مقر اینها در اسلام آباد است.
اما راجع به سیما سمر: سیما سمر هیچ وقت در هیات رهبری حزب وحدت نبوده است و این یک دروغ محض است. ماجرا اینست که کریم خلیلی پس از فتح بامیان و در روزهای که طالبان بسیاری از قسمت های افغانستان را فتح کرده بود، در یک حرکت نمادین و نمایشی از تمام نیروی هزاره خواست که با هم اتحاد کنند و در مقابل طالبان بیستاند.در آنروزها ترس طالبان و طب ملی گرایی هزاره تا حدی بالا بود که حتا ماویست های کویته نشنین هزاره که به شدت با مزاری مخالف بودند از خلیلی حمایت کردند و مقاوت در مقابل طالبان را مقاوت تاریخی و دفاع سرنوشت می خواندند. که تا جایی درست هم بود. حزب وحدت با تمام بی بندوبارهایش به اندازه طالبان بد نبود لذا مردم بین بد وبدتر بد را انتخاب کردند. در همین زمان کریم خلیلی برای تکمیل نصاب اعضای شورای مرکزی حزب وحدت، چون بیشتر ازپنجا نفر از اعضای حزب وحدت که در زمان مزاری از حزب وحدت جداشده و درکنار اکبری رفته بودند، می خواست اعضای جدید جذب کند. کریم خلیلی لیستی پیشنهادی را منتشر نمود که دراین میان هفت نفر زن نیز به عضویت شورای مرکزی حزب وحدت دعوت شده بود. علاوه بر این هفت نفر زن از باز محمد خان تاله وبرفک که یک هزاره سنی بود و چند نفر روشنفکر هزاره مثل غلام حسین ندام، جنرال آصف و داکتر واحد نیز دعوت شده بود که عضویت شورای مرکزی حزب وحدت را بپذیرند و در کنار مردمشان بیستاند و از هزاره جات دفاع کنند. البته انتشار این لیست باعث خشم اعضای تندرو حزب وحدت شد و خلیلی را متهم به آوردن چپی در حزب وحدت و انحراف حزب وحدت از خط امام نمودند. خوب بعضی ها که تشنه قدرت بودند با خوشحالی تمام به دروازه خلیلی رفتند و این عضویت را پذیرفتند. یکی از هفت زن که به عضویت شورای مرکزی حزب وحدت دعوت شده بود سیما سمر بود. سیما سمر این درخواست خلیلی را بلافاصله نه نگفت، چون روشنفکران هزاره که در کویته بودند از او مصرانه میخواستند که نه گفتن به این تقاضا به مفهوم خیانت به مردم و حمایت از طالبان است. البته در این تاخیر مردی که سیما سمر جدیدا با ازدواج کرده بود نیز نقش داشت. چون این مرد دوستی نزدیک با یکی از وحدتی ها داشت. ماه ها طول کشید تا سیما سمر عزمش را جزم نمود و با قاطعیت در مقابل همه ایستاد و گفت او عضویت در شورای مرکزی حزب وحدت را نمی پذیرد. البته در خلال همین چند ماه سناتور برون اجلاسی تشکیل داده بود در امریکا و حزب وحدت مصرانه از او خواست که هیات حزب وحدت را در این سفر همراهی کند. فشار روشنفکران کویته از یک طرف و نفوذ مردی که سیماسمر به او دل داده بود از طرف دیگر اورا وادار نمود تا این خطای کوچک را متکب شود و همراه با محقق به امریکا برود. البته پس از پایان این اجلاس سیما سمر در مصاحبه ای با رادیو امریکا صریحا گفت که او عضو حزب وحدت نیست و در این سفر به شکل افتخاری از جانب حزب وحدت به امریکا آمده است. در همین چند ماه حادثه دیگر رخداد و چندین موتر مربوط سازمان ملل در هزاره جات توسط نیروهای حزب وحدت دزدی شد. ان جی او هابخاطر هزاره بودن سیما سمر با او تماس گرفتند و تهدید کردند که تا زمان که امنیت در هزاره جات تامین نباشد خبری از کمک نخواهد بود. سیماسمر از این ان جی او ها خواست که چند نفر از نمایندگانشان را ارسال کنند تا همه پیش کریم خلیلی به بامیان بروند و این مساله را مطرح کنند. سیما سمر پس از باز گشت از بامیان علی رغم فشار ها تصمیصش را گرفت وبا جدیت به کریم خلیلی گفت که عطای شما را به لقای تان بخشیده ام من نمی خواهم عضو حزب شما باشم. نشریات که به آن اشاره می شود که گویا سیما سمر عضو حزب وحدت بوده همه در خلال همین ماه ها نشر شده است. ولی واقعیت اینست که "نه" سیما سمر ماه ها طول کشید و فشارهای که ذکر آن به عمل در این مساله نقش داشت. بهرحال واقعیت انستکه نه حزب وحدت تحمل پذیرش سیما سمر داشت و نه سیما می توانست عضو حزب وحدت باشد. تنها انتشار لیست پیشنهادی واکنش ها را تا حدی برانگیخت که نزدیک بود کریم خلیلی را به جرم راه دادن چپی ها در حزب وحدت تکفیر کنند. مدتی پس از انتشار این لیست بیشتر از ده آیت الله و حجت الاسلام که اعضای شورای نظارت حزب وحدت بودند به بامیان آمدند و خلیلی را تهدید کردند که از خط امام منحرف نشود و از علم کردن چپی ها دست بردارد. حالا این خطای کوچک که سیما سمر مرتکب شد و دیر نه گفت شایسته نیست که آنرا به یک دروغ بزرگ تبدیل کنیم و بیشرمانه بگوییم که او در رهبری حزب وحدت بوده و قضیه را حتا به سالهای پیش و جنگهای کابل بکشیم. به همین لحاظ است که می گویم راوا یک خرد عقل و یک کوه نفرت دارد و بخشی عظیم از این نفرت، نفرت از هزاره هاست. اگر این آسمان وریسمان را به هم بافتن نیست چرا کسی را که حتا یکروز در حزب وحدت نبوده وحدتی بسازیم و بعدا او را قبای رهبری بپوشانیم.
خوب، چه بخواهید چه نخواهید سیما سمر زن بزرگ و قهرمانی است که از اولین روزهای فعالیتش تا حالاعلیه ملاهای بی ادب وحدتی(درآن زمان نصری، سپاهی، نهضتی و.. خوانده می شدند) که می خواست مکتب هایش به خاطرتمایلات روشنفکرانه او ببندند، علیه چپی های که جنون ماویسم دارند و نه تفکر واندیشه مایو را، که به او قرابت دور خانوادگی دارند و از دست او ناراحت هستند که چرا امکانات موسسه هایش را در خدمت آنها نگذاشته، علیه طالبان، علیه نژادپرستان که اورا به خاطر هزاره بودنش شایسته نفرت ورزی میدانند، و حالا علیه تمام جنایتکاران جنگی مثل سیاف، ربانی، دوستم و..جنگیده است. بسیار روشن استکه سیما سمر به ژاژخایی ها و بدهانی های راوا نیز خم به ابرو نخواهد آورد. سیما سمر یکی جسورترین زنان زمین است. تصور کنید که زن باشید و در جهنم زن ستیزی موسوم به افغانستان(که هرجا می روی به قد و اندامت نگاه کنند و شما را چیزی فقط برای شبهای جمعه بیبینند و هرگز فکر نکنند که تو انسان هستی و هیچ کمی از یک مرد نداری و تو سمبل از جنسیت نیستی و بلکه اندیشه داری تفکر داری آرمان داری و توانمندی بسیار زیادتر از بیسوادان ریشدار) ولی سی سال مقابله کنی بایستی و کار کنی. برای خوانندگان مرد می گویم لطفا برای چند دقیقه خودرا بجای سیما سمر ببینید و احساس کنید که او هستید ببینید که چه خیلی عظیم از نادان ها و وحشی هارا می بینید که همه میخواهند ترا بخورند، چرا که تو زن استی، روشنفکر استی وبدتر از همه هزاره استی. چه بخواهیم چه نخواهیم سیما سمر یک نمونه است، نمونه از شجاعت، ایستادگی، زن باوری و کار. چه بخواهیم چه نخواهیم از همین حالا او یک اسطوره است و از همین حالا او یک افسانه است. چه بخواهیم چه نخواهیم زنان فردای افغاستان به او اقتدا خواهند نمود. در این کوهستان، در این سنگستان، در این مردسالارترین سرزمین جهان باید سیما سمر بود تا به ددها و دیوهای ریش دار گفت و قبولاند که زن انسان است نه سیاسر.
بحث ها و نظرات راجع به مقاله "جهان بانوی مکتب ساز را دوست دارد" را در اینجا بخوانید.
