تبليغاتX
یادداشت های از غرب - تبعیض، فقر واخوان
از هر در سخنی
  تبعیض، فقر واخوان

 تبعیض، فقر واخوان

 

(تأملی به ریشه های شورش هشتم جوزا)

 

فریاد ز فقر وفساد و تبعیض

 موسمم را شکسته است                                                                                         نویسنده: جعفررضایی

اوایل دهه ای چهلم شمسی بود وخلیفه ازچاریکار بارگرفته بود وبسوی کابل روان بود. سرک خاکی منتهی به کابل خلوت وآرام به نظرمی رسید. خلیفه دستش را به جیبش برد وقطی نصوارش رابیرون آورده پکه نصواری برداشت وزیرلب گذاشت. نشه ای نصوار وسرک هموار خلیفه را به شوق آورد واوبرپای چپش که برروی اکسلیترلاری قرارداشت فشار بیشتر آورد و سرعت گرفت. کیف رفتار ومستی نصوار راه را کوتاه نمود و خلیفه را زودتراز هرروز دیگر به کابل نزدیک نموده بود. اما،  نارسیده به کوتل خیر خانه ناگهان گوساله ای مست و بیباکی از میان گندم زاران بیرون دوید تا از سرک عبور نماید. ولی، لاری امانش نداد وتایرآن به سرعت به پای دوم گوساله خورد واورا چند متر دورتر در سمت راست سرک پرتاب نمود. لاری ایستاد شدودهقان خمشگینی بیل برشانه،  بسوی خلیفه آمد.وخلاصه آنکه  گپ به قاضی ومحکمه رسید، ودرروزفیصله دعوا خلیفه حراف ورند در پیشگاه قاضی ومردم پیوسته فریاد کشید که گوساله ای دهقان" موسم" اورا شکسته است، و چنان دادسخن داد ومظلوم نمایی نمود که همه رابر ترحم وادشت وقاضی ساده دل فیصله نمود که چون خلیفه پای گوساله را شکسته است وگوساله" موسم" خلیفه را شکسته است یکی به دیگر خلاص به خلاص، وهیچ کسی مجرمانه نمی پردازد. پس ازفیصله دعوا دهقان که ازفریاد های خلیفه در محکمه متاثر شده بود نزدیک آمد وبا لحن دلسوزانه پرسید:"خلیفه  موسم شما در کجا بود وچه قسم شکست؟" خلیفه تبسم نمود وگفت" هیچ بیادر، موتر سرعت گرفت و من نو به موسوم آمده بودم. گوساله آمد در نشه ام خار زد وکیفم را خراب کرد وموسمم را شکست." دهقان که تازه متوجه شده بود موسم چیست از حکم قاضی به شدت ناراحت وپشیمان بود. اما چه سود که حالا دعوا فیصله شده بود و گپ خلاص بود. واز قضا چهار دهه پس از گذشت آن حادثه بار دیگر در خیرخانه حادثه ترافیکی رخ می دهد و در اثرآن شش نفر مجروح ویک نفر کشته می شود. دیری نمی گذرد واین خبردرخیرخانه می پیچد و"قو" می افتد که مردم را زیر موترمی نمایند. با سرعت عجیبی جمع کثیری از مردم  به سرکها می ریزند وسر به شورش می زنند وشعار های تندی علیه رییس دولت وحامیان او سر می دهند، وتصاویر اور به آتش می کشند. البته در این انارشی چپاول وغارت نیز صورت می گیرد که عمل مذموم ومحکومی است. اما در این میان خنده آور آنستکه رییس دولت  به جای آنکه بنشیند وبه خطا های خویش بیندیشد وبپرسد که او چه اشتباهاتی رادرچهارسال گذشته  مرتکب گردیده است که مردم تا آن حد ناراحت وخشمناک اند، که در یک آن واحد به سرکها می ریزند و مرگ ونفرت را نثار اومی کنند، همه آن جوانان مایوس و خشمناک و بیتاب را "یاغی وآشوبگر" می خواند ورسانه ها چنان رندانه حرافی می کنند که بپذیریم مطلقا حق با زمامدار است واین مردم هستند که به ناحق شوریده اند و"موسم" جناب رییس دولت را شکسته اندبلاشک، رفتار تبعیض آمیز وفساد ادرای دولت، نفوذ افکاراخوانی ها در شمال کابل و شکاف روز افزون طبقاتی عواملی عمده شورش هشتم جوازاند که دراین نوشتاربه آن پرداخته میشود.                                                                                                         

تبعیض وفساد                                                                                                                            

 

نا گفته پیداست که در چهارسال گذشته خط ومشی که دولت افغاستان در پیش داشته است همواره متهم به تبعیض بوده است. وبارزترین نمونه ای  این تبعیض خرج بی رویه پولهای بازسازی افغانستان در مناطق جنوب می باشد. کسانی که از وبسایت بی بی سی پیوسته بازدید می کنند این واقعیت را در یافته اندکه هرهفته چندین خبر جدیدی  ازبازسازی   شفاخانه، مکتب وسرک در مناطق جنوب افغانستان درج می گردد. درحالیکه به ندرت می توان خبری از بازسازی مکتب، شفاخانه ویا سرکی در سایر نقاط افغانستان (علی رغم امنیت بیشترآن) شنید ویا خواند. دولت افغانستان و مخصوصا وزرا ومسوولان برگشته ازغرب آن باید چشم شانرا به روی واقعیت اجتماعی جدید افعانستان بگشایند و بپذیرند که تصویر وتعریف که خانواده های آنان از افغانستان در مغرب زمین برایشان ارایه نموده است در افغانستان امروزواقعیت خارجی ندارد وداستانی بیش نمی باشند. وبهتر وبه جا آنستکه به جای یادآوری آن خاطره های  تحقیر آمیزوتبعیض آلود وضد انسانی، ارزشها وقانونمندی ها ی جوامع مغرب زمین را در ذهن داشته باشند که سبب شده است تا ده ها گروه مختلف نژادی درکنارهم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند . و دولت افغانستان با وقوع حادثه هشتم جوزا باید بپذیرد که احیای مجدد ستم ملی امکان پذیر نیست  و اقوام محروم افغانستان خلق های خفته دیروز نمی باشند. و در صورت تداوم سیاست ستم اقتصادی هیچ جای تعجب نخواهد بود که شاهد شورشها بیشتر در دیگر نقاط افغانستان باشیم. بهتر آنستکه دولت به جای اعمال سیاست های آمیخته با تبعیض به ساختار ونظم به شدت آلوده خود بنگرد وبپذیرد که با صدهزار مامور رشوه ستان ودزد نمی توان یک خلق بیست وپنج میلیونی را اداره نمود. دولت افغانستان با قرار گرفتن بشردوست در مقام سوم در میان نامزدهای کابل باید این واقعیت رادرمیابید که میزان نفرت وبیزاری مردم از فساد گسترده اداری در چه میزانی قراردارد. وتعجب آور آنکه در حالیکه فریادبیزاری مردم از فسادوبیداد ادارات دولتی تا آخرین حد بالاست شخص ریس دولت در این مورد چنان آرام وبی اعتنا است که احساس می کنید لحاف ضخیم از بی خاری وبی خبری را بر صورتش کشیده است وگویا دولت اوازاین حیث کاملا پاک ونیالوده است. بهرحال، فرجام آن غفلت و تبعیض شورش هشتم جوزا بود که جمعی از مردم با به آتش کشیدن تصویراو خشم وبی زاری انباشته وپنهان شانرا آشکارساختند. بلاتردید، اغلب آگاهان اموراجتماعی افغانستان  در آن آتشِ که بردامن تصویر بزرگ رییس دولت در قلب پایتخت افغانستان افروخته شد بود وبالامی رفت ، به وضوح شعله های خشم وبی زاری مردم از فقروفساد وتبعیض را می دیدند که بی مهار زبانه می کشید ومی سوخت.واینک برریاست دولت است که فریاد بزند وبگوید که شورشگران موسم اورا شکسته است ویا نه بنشیند وبیندیشد وکجی ها خویش را راست نماید.              

 

خشونت واخوان                                                                                                                          

خشونت، غارت وتجاوز به مال مردم درهر فرهنگ وآیینی محکوم است. در پهلوی پیام هشداردهنده که شورش هشتم ثوربه زمامداران افغانستان داشت پیام دیگر این حادثه تذکر وهشداریست به تحصیلکردگان وقشر منور اقوام محروم افغانستان که تاهنوز صرفا سکوت و نظاره گری نموده اند و سرنوشت خلق های محروم را به دست بنیادگرایان مذهبی سپرده اند. علی رغم اتهامات که در مورد عدم رشد وترقی پسندی در مورد هموطنان جنوب وارد می شود در یک دهه ای گذشته می توان تغییر پذیری وتحولات پیاپی سیاسی عجیبی را درمیان آنان مشاهده نمود. ده سال پیش درجنوب  حزب اسلامی خیمه بزرگی برای اتحاد وهماهنگی مردم بود وحکمتیار زبان سیاسی آن. کمی بعدتر گروه طالبان حزب اسلامی را کنارزد وبا تحریک حساسیتهای تباری ومذهبی توانست اتحاد بزرگی تری را خلق نماید و به فتح بخشهای بزرگ از افغانستان نایل آید. وچهار سال پیش یک قشر از تحصیلکرده ها ی فعال جنوب همپای نیروهای خارجی وارد افغانستان شد و بازرنگی خاصی نه تنها مانع ورود دیگران به جنوب گردید وبلکه حاکمان جدید کابل رانیز تدریجا خلع قدرت نمود. این در حالیست که شمال ومرکز افغانستان علی رغم روحیات ترقی پذیر وقاعدهء نیک ومستعد آن برای عبور به مرحله جدید سیاسی ازرئوس معیوب وتغییرناپذیررنج می برند و تا هنوز با کسانی رهبری می شوند که همعصر وهمنسل گلبدین حکمتیار اند. و مسلم است که تاریخ مفیدیت ومشروعیت آنان ده سال پیش همزمان با انقضای زمان مشروعیت حکمتیار به پایان رسیده ومنقضی گردیده بود. برای مثال اگر در شورش هشتم جوزا افکار خشونت طلبانه نسل جدید اخوان با اعتراضات برحق مردم از تبعیض وفساد دولتی آمیخته نمی شد ومردم با یک شکوه بزرگ، آرام ومدنی به سرکها می آمدند دولت افغانستان به آن آسانی نمی توانست همهء آن مردم را آشوبگر بخواند ودنیا نیز از وجود تبعیض پیوسته وتاریخی در این سرزمین آگاهی بیشتر حاصل می نمود ومجاب می شد. بهر حال، امید است که منوران خلق های محروم افغانستان اندکی بجنبند و از خواب زمستانی شان بیدار شوند، ونگذارند تابیشتر ازاین بهای بدبینی جهانیان نسب به بنیادگرایان را مردم بپردازند، وجنبشهای را خلق وایجاد نمایند که دارای مقبولیت جهانی  باشند وبا روشهای مدنی ومسالمت آمیز به مطالبه عدالت اجتماعی وحقوق سیاسی برای مردم شان بپردازند.

 

تغافل وتغزل                                                                                                                              

برآمدن سمارق وارهفتاد حزب سیاسی و ثبت ودرج ده ها انجمن به اصطلاح فرهنگی ومدنی درکابل متاسفانه نه تنها نتوانسته است نقشی بر کاهش تضادهای طبقاتی ومعضلات اجتماعی بازی نماید، وبلکه اغلب این نهاد خود گرفتار در بیکارگی وبی برنامگی شان گردیده اند. تاسف آنجاست که اغلب فعالان مدنی وفرهنگی افغانستان احساس می کنند که روشنفکری وکارهای مدنی آنستکه دریش کرده ولوکس در تالارهابروند وبا تکرار گفته های دیگران به حرافی بپردازند تا همقطاران شان را تحت تاثیرقرار دهند. گفته های ناصواب وتحلیل های نادرست( نه تنها برای افغانستان وبلکه برای کل جهان!) از متن کوچه های خاکی وبدبوی یک  شهرویران وآلوده ، پیشتر از آنکه بصیرت وبینایی منوران یک شهررا به نمایش بگذارد غفلت ،بی خبری ومغازله ای ناامیدانه یک قشررانشان می دهد. فعالان فرهنگی وسیاسی افغانستان بهتر است تا بجای پرداختن رشوتهای لفظی به همدیگر وتحویل لاف وگزاف های کاذب به مردم اینکه  "افغانها باغیرت هستند"، "شعورسیاسی مردم بالاست"،"درغرب فساداست وغربی ها انسانیت را فراموش نموده اند . وما زندگی بهتر داریم اگر پول هم نداریم!؟" و...مردم را متوجه بسازند که کابل از جمله آخرین شهرجهان است که مردم آن تا هنوز با فاضلاب های باززندگی می کنند. وبگویند که برخی افغانستان را متهم می کنند که تا آن حد پسمانده است که مردم آن در مرحله ماقبل توالت (تشناب) زندگی می کنند. وبگویند که درموقع سوار شدن در ملی بس قبرغه های همدیگررانشکنند وانتظار ودرصف ایستادن را بیاموزند. ومنطقی آنستکه فعالان وفرهنگیان کابل بجای ضیاع وقت خود و فریب جوانان این مردم برای شخصیت بافی وقهرمانی سازی ویرانگران این شهر درجستجو وپیدایش قهرمانانِ باشند که فکری برای فاضلاب های بازکابل نماید و  معضل بیکاری را حل کند وبربیسوادی وفقرفایق آید. شاید بخشی ازیک فعالیت مدنی درمتن یک شهرسوخته در آتش نفرت، وبسته در زنجیرهای جهل وتعصب ،آن باشد که به مردم گفته شود تا  به زنان وخواهران وفرزندان اناث شان نگاه انسانی داشته باشند، وفضای اجتماع شان را تا آن حد مکدر وپر ازمزاحمت  نسازند که زنان از ترس خودراباپنج مترپارچهء پرچینی موسوم به چادری بپیچند و مجبور باشند تا دنیای آزاد وزیبا را از پشت سوراخ های کوچک جالی چادری ببینند تا مبادا حضور بی چادری آنان ایمان مومنان نامتمدن را مخدوش نماید وبراوحمله نمایند. وبه جای آن زمینه ای را فراهم نمایند تا ده میلیون عقل خفته ای دیگر بیدار شود وبیندیشد وکارنماید تاگرهی از کارهای بسته واقتصاد لرزان این سرزمین باز شود وشاهد شگوفایی وآبادی این سرزمین باشیم. وشاید یکی از کارهای مدنی دیگرآن باشد که به ثروتمندان وطبقه متوسط امروزین کابل گفته شود که اگر به خدا ایمان ندارند وحدیث پیامبر رانشینده اند که گفت"اگرتوباشکم سیری  بخوابی وهمسایه توگرسنه باشد مومن نیستی" واگر تاهنوزبه آن حدی ازبلوغ مدنی نرسیده اند که نسبت به گرسنگان وفقیران شهرشان احساس مسوولیت نمایند، لااقل برای آرامش وامنیتِ زندگی  خود وخانواده هایشان  فکری برای فقرای شهرشان نمایند، والا بدانند که کسی که هیچ چیز ندارد از هیچ کاری باک نیز ندارد. وصد تاسف آنکه شینده می شود که نوکیسه های امروز کابل نه تنها فقیرنواز نیستند وبلکه فقیرآزاری نیز می کنند وباکبروغروربه شماتت فقرا می پردازند ودرصدد سو استفاده می باشند. بهرحال تازمانیکه کارداران کابل به بیکاران آن واغنیا آن به فقرای آن وباسوادان آن به بیسوادان آن نیندیشند وعقده های آنانرا تعدیل ننمایند وامید وزمینه ای برای کارو رهایی از فقربرای آنان خلق ننمایند هیچ تضمینی برای این خوش خوری ها وخویش خوری ها وجود ندارد وباید در این انتظارچندین" هشتم جوزا"ی دیگر بود.                 

 

پیام

علی ای حال، حدوث حادثه خونین هشتم جوزا کم از کم سه پیام روشن ومشخص دارد. اول، زمامداران افغانستان به جای آنکه فریاد بزنند که مردم موسم شان را شکسته اند، باید بپذیرند که تدوام سیاست تبعیض آمیزاقتصادی در افغانستان امروز جایی برای اعمال ندارد. دوم، منوران وبیداران خلق های محروم افغانستان بیاموزند که تداوم سکوت وبی تفاوتی نسبت به مردم خردمندانه نیست و ادامه حضور بنیادگرایان در عرصه رهبری،  مردم را از مسیر مبارزات عدالت طلبانه شان منحرف می سازد وبهای منفوریت جهادی ها را مردم می پردازند. و سوم، ثروتمندان، کارداران وباسوادان کابل به جای دراز نمودن انگشت اتهام بسوی دولت خود نیز باید احساس مسوولیت درقبال بیکاران ، بیسوادان وفقیران شهرشان نمایند ودست از فقیر آزاری وشماتت بردارند وبجای آن فکری برای معضل بیکاری، بی سوادی وفقر درشهرشان نمایند.    

|+| نوشته شده توسط جعفر رضایی در Sun 4 Jun 2006  |
 
 
بالا
Free Counter
Free Counter
اخبار افغانستان Free counter and web stats