تبليغاتX
یادداشت های از غرب - بشردوست یادگاری از عصروجدان
از هر در سخنی
  بشردوست یادگاری از عصروجدان
 

         

                بشردوست یادگاری از عصروجدان

 

 

 

 

                  khayma32.jpg

 

 

 نویسنده:جعفررضایی

 

  

 آخرین معلومات که در وبسایت کمیسیون مشترک برگزاری انتخابات درج گردیده است، نشان می دهد که تا هنوز از مجموع 34 ولایت فقط ارای هفت ولایت تصدیق گردیده است. کابل از جمله ولایات است که ارای آ ن مورد تصدیق قرار نگرفته است. ولی با وجود آن به نظر نمی رسد که تغییرات جدی درنتایج اعلان شده پیش آید.

            نتایج انتخابات پارلمانی کابل نکته های درخور یا د آوری زیادی دارد که بیان گر واقعیت نونین سیاسی آن است. که در این میان میتوان در حضور و نحوه مبارزه انتخاباتی منحصر به فرد داکتر رمضان بشر دوست اشاره کرد. درست، در روزهای که کاندایدهای مختلف در هر گوشه و کنار شهر با راه اندازی مجالس ومحافل پر مصرف در ظاهر، و زدوبندهای پنهان و پشت پرده با ثروتمندان، بزرگان مساجد و ریش سفیدان محل مصروف بودند. مردی باظاهر ساده و خاکی و یک موتر باربری در کوچه های کابل در حرکت بود، و برسر هرگذر و کوچه  توقف می کرد، وبرای عابرین و حلقه های کوچک که به اطراف او جمع میشدند به  تشریح برنامه های انتخاباتی  خود می پرداخت، و از نیروهای "جنگی"و انجو های متهم به اختلاس مالی انتقاد می کرد. این در حالی بود که رقیبان عمده بشر دوست هر کدام با یک حزب سیاسی و حضور وشهرت بیست ساله در عرصه سیاست افغانستان، به طورمنظم و برنامه ریزی شده مجالس و محافل مجلل و پر مصرف ترتیب می دادند. برنامه را طوری ترتیب میدادند قبل از آمدن کاندیدای محترم، دسته های سرود ومقاله خوان با خواندن مدح و ثنا در وصف او مجلس را گرم می نمودند و پیش از آمدن او یک گروپ برای شعار در موقع ورود کاندیدای محترم در بین مردم جا سازی میشد. و همین که کاندیدای محترم از درون بنز سیاه( شاید هم زد مرمی)خویش پا بر زمین می گذاشت فریاد های" صل علی محمد!" "حاجی یاقوماندان خوش آمد" گوش فلک پاره می کرد، و بعد کاندیدای محترم مسقیم پشت تریبون و یا بالای منبر می رفت و یک ساعت از تجربه واز سابقه خود به اصطلاح می گفت و می خواند.  تا مردم را مجذوب و یا مرعوب کند. پس از سخنرانی نوبت دست بوسی میرسید و یک صف طولانی  تشکیل می شد، تا این خلق بد بخت با دستان خشک و ترکیده ، دستان نرم و اسفنجی کاندیدای محترم را بر چشمان شان مالیده ببوسند. چرا که او تنها ناجی ماست!؟ و اینگونه تبلیغ شده است. البته که کسی جرات سوال و جواب در مورد برنامه های کاندیدای محترم را نداشت. اگر کسی زمزمه در عین صحبت او می کرد خدا می داند که با دیگارد ها چه بر سرش می آورد. و حتما اطرافیون و مدیحه سرایان او را کنار برده چشم وابرو کشیده می گفت :"نمی فهمی که استاد یار نزدیک فلان رهبرویا آمربوده است!".

            اما، رمضان بشر دوست بنز  سیاه که هیچ ، حتا یک والگاه  قراضه مودل قدیم هم ندارد. و من شنیده ام زمانی که در وزارت خارجه کار می کرد معمولا از دهقابل تا پل سوخته پیاده می رفته. ظاهراًدر جریان انتخابات یک موتر باربری دینا را کرایه گرفته بود تا باآن در کوچه های  نا امن کابل به مبارزه بپردازد.در کوچه بودی و یا از چارراه می گذشتی، که  ناگهان یک موتر باربری دینا ایستاد می شد و مردی با لباسهای نه چندان نوویا شیک از آن پیاده می شد. کسی مثل خودشما صادق، صمیمی وبی ریا. قسم که هرگز  باور نمی کردی  مردکه در فرانسه در س خوانده و دوکتورا گرفته، و بعدا وزیر بوده، جرمنی وجاپان و کجا و کجارا دیده است. احساس می کردی که مثل تو تمام سالهای جنگ و فقر را در خانه های گلین و کوچه های خاک آلود کابل  سپری کرده  و تمام رنج ها و درد های تورا درک و لمس میکند، و می داند که تو دو دشمن داری یک جنگ است و دیگری فقر. جنگ پدر، مادر، خواهر ویا برادر تو را از تو گرفته است، مکتبت را به آتش کشیده است دانشگاهت را ویران کرده است. تو آرزو داشتی که درس بخوانی داکتر و یا انجنییر شوی. یکی آمد و پوهنتون را قرارگاه نظامی ساخت، دیگری آمد و بر فرق آن بم انداخت. کمی بعدتر لشکر سیاهی آمد وهر چه گل  زرد و سرخ و سبز در چمن بود همه را به آتش کشید ورفت. فعلا تومزدور کارهستی ویا شاگرد هوتل. فقر وجنگ باعث شده است تا در بیست سالگی وقتی آینه را در دستت می گیری سیمای یک مرد و یایک زن سی ساله را در خود  ببینی .از رادیو ها شنیدی که 5 میلیارد دالر آ مد. اما کوچه توو خانه تو همان سیمای را دارد که در روزگار طالبان نیز داشت. اگر منظور از بنز و لند کروزر است که از پهلویت می گذرد و خاک بر سروصورتت می پاشد می دانم که مال تو نیست. وحتماً در پشت شیشه سیاه آن مسوول یک انجو، یک قوماندان جنگی ویا یک ثروتمند که از هجرت بر گشته نشسته است. اوتازه در همسایگی تو خانه خریده که با آن ثروت مشکوک نه تنها  سرت پوز می گیردوترا تحقیر می کند و بلکه قصد سروری و بزرگی کوچه ترا نیز بر سر دارد. به همین خاطر است که تو از هر نام که ارتباط به جنگ دارد و از هر کسی که تورا به فقر نشانده و خودرا به ثروت رسانده است  نفرت داری . و حالا یکی آمده که بوی آشنایی از آن می آیید . مثل تو، همزبان تو ،همدرد تو نه لهجه ایرانی دارد و نه لهجه پشاوری، لهجه انگلیسی نیز ندارد. پس این صدا را باید شنید و آن دست را باید فشرد. بوسیدن در کار نیست. او آن وجدان و عشق را دارد که اگر از او مسن تر باشی خودش  دست ترا به رسم احترام خواهد بوسید. همان عشق به تو، عشق به سرزمین تو، عشق  به کوچه های خاکی تو بود که اورا از کوچه های شیک پاریس به کوچه های خاکی خیر خانه و برچی وچنداول کشاند. تازه اگر به دنبال قدرت آمده بود و عاشق قدرت ، و نه عاشق تو و سرزمین تو می بود وزیرهم شده بود. وکیلی که  پایین تر از وزیری است. خودرا محکم می گرفت. کارش جور بود واسطه اش هم دبل! خود کرزی صاحب!  نان چرب و معاش بلند، مهمانی پر کش وفش و چکر های خارج! چه؟ نه او کسی از جنس دیگراست.  مثل آدم های قدیم. مثل قصه های قدیم. مثل کسی از عصرکه وجدان بیدار بود! دقیقا در عصر چوتاری وفریب وروزگاری همه به تو میگویند : کار  تراجورکن! در منصب برس. و بعد که رسیدی، هوش کن که منصب از دستت خطانخورد.  به هر وسیله که شده، و به هر رسوایی که تمام میشود قدرت را نگاه کو. اگر مردم  بسیار انتقاد کرد و به جان رساند تر ا مشکل نیست،  پوستت را دبل(کلفت) کن! و دقیقاً  در روزگار که هر قوم در مقابل همدیگر شمشیر کشیده اند و قلم گرفته اند که این سرزمین را چهار پارچه کنند. بشر دوست آ مده و می گوید که همه یکی هستیم و برادر همدیگر. و به همین خاطراست که اغلب قلم بدستان هزاره  از او خوشش نمی آید، چون او هزاره گرا نیست و دوستان نویسنده پشتون و تاجک وازبک اورا انکار می کنند، چون او هزاره است. اگر این اعا دروغ است، چرا هیچ شاعری،  نویسنده ای، روشنفکری  لب باز نمیکند  و سطری و پارا گرافی در مورد این پیرزوی عجیب وشیرین یک

 رو شنفکرمردمگرا که فرانسه را با تمام آرامش و آسایش وامنیت آن ترک نموده وجان وصحتمندی خودرا در معرض خطر قرارداده ودر کوچه کوچه کابل به مبارزه می پردازد_ دروبلاگ شان درج نمی کند. بهر حال، بشر دوست قربانی نظرات بشردوستانه خود است. او بخاطر استقلال فکری خود نادیده پنداشته می شود وانکار می گردد.

            واما سخنی با قلم به دستان هزاره. دوستان، می دانید که ما در عصر زندگی می کنیم که رهبران سیاسی ما نه تنها دروازه های وجدان را بسته اند وبلکه پوست صورتشان را نیز برای بی شرمی بیشتر دبل(کلفت) ساخته اند. وحالاوقتی می بینیم، که یکی آمده، که نه پابند قدرت است و نه عاشق ثروت است وبلکه او یک پارچه شرافت و شورو تحرک برای خدمت است. آیا لازم نیست تا اورا درک وحمایت نماییم؟ آیا مطمین هستید که کسی بسوی شما انگشت دراز نموده نخواهد گفت:"بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم". باور داشته با شید که او بیزار از قوم خود نیست و بلکه در جهان بینی او پشتون و تاجک و ازبک و هزاره همه انسان وشایسته خدمت است. 

            بهرترتیب، نتایج انخابات نشان میدهد که هیچ فرد غیر مجاهد  در هیچ ولایت افغانستان به اندازه داکتررمضان بشر دوست رای نیاورده است .و مهمتر آنکه داکتررمضان بشر دوست توانسته است که به تنهایی، و بی هیچ مصرف گزاف، و بدون آنکه حساسیت های قومی را تحریک کند شانه به شانه با کسانی حرکت کند که ادعای رهبری افغانستان را دارد. ظاهراً بشر دوست درد مردم را احساس نموده و زبان بیان را آموخته است و شهامت اظهار آنرا نیز داشته است.  بهر حال، مبارزات خیابانی و مردمگرایانه داکتر رمضان بشر دوست نوعی جدید از مبارزه سیاسی در افغانستان است که شباهت زیادی به مبارزه رهبران بزرگ تاریخ دارد. 

 

درجریان انتخابات ریاست جمهوری یکی ازرهبران به صراحت گفت "هر چه می گوید بگوید پست ملا دیگر کلفت شده است.

 

 

 
 

                                                                                    

                                                       

|+| نوشته شده توسط جعفر رضایی در Tue 25 Oct 2005  |
 
 
بالا
Free Counter
Free Counter
اخبار افغانستان Free counter and web stats